هویت یک قهرمان زیر ضربه مهر شناسنامه

هویت یک قهرمان زیر ضربه مهر شناسنامه

پروانه حسینی، محقق مطالعات خاور میانه

معمولا سرزمین پدری و مام وطن دو تعبیر از یک مکانند. کودکی که از پدر و مادر ایرانی و در کشور ایران به دنیا آمده باشد لازم نیست برای هویت یابی خویش و اثبات آن با کسی کلنجار برود.

بزرگتر هم که بشود می تواند به پشتیبانی شناسنامه ای که مهرش را هیچ کس نمی تواند پاک کند در جایگاه امن خود بنشیند و در مورد این که آیا دیگران هم حق دارند که خود را ایرانی بدانند یا نه نظر دهد.

در همان جایگاه امن و بی دغدغه، او می تواند تصمیم بگیرد که چگونه کودکان محروم از امتیازهایی که او از بدو تولد از آن ها برخوردار بوده است مطیع قوانین تبعیض آمیز باشند و حتی در تعریف وجود خود که هستند و که نیستند از رهنمودهای او پیروی کنند.

خبر این است که کشتی گیر جوانی به نام مجید احمدی که از پدر افغانستانی و از مادر ایرانی است برای این که بتواند تحصیل کند و کشتی بگیرد از کودکی با نام جعلی سامان کبیری شناخته شده و سال ها به طور حرفه ای کشتی گرفته تا حالا که در ۱۸ سالگی در وزن ۵۰ کیلوگرم در تیم کفایتی خراسان رضوی در رقابت‌های لیگ دسته یک وارد مسابقه شده است.

اما تیم‌های شهید بصیر فریدون‌کنار و تیم شهدای شیرگاه از این تیم به کمیته‌ انضباطی فدراسیون کشتی به دلیل جعلی بودن هویت کشتی گیر شکایت می کنند. در نتیجه این شکایت، این کشتی گیر جوان برای دو سال از کشتی محروم شده.

ظاهرا سامان یا مجید تا زمانی که در تیم شهرش فریدون کنار مسابقه می داده با وجود آگاهی از وضعیت تابعیتش با او مشکلی نداشتند. اکنون که او در تیم دیگری کشتی می گیرد مسئولان تیم شهرش از او شکایت می کنند و او بیشاز پیش درگیر مشکل قوانین تابعیت کشوری می شود که زادگاهش و سرزمین مادری اش است.

صرف به دنیا آمدن در یک کشور می تواند برای احساس تعلق کردن به آن کشور کافی باشد. زادگاه اغلب هم معنی وطن است. به همین دلیل است که در بسیاری از کشورها، گذشته از وضعیت شهروندی والدین، کودکی که درآن خاک به دنیا می آید شهروند آن سرزمین به حساب می آید.

از طرف دیگر مادر سامان کبیری ایرانی ست. صرف داشتن مادر ایرانی هم می تواند برای احساس تعلق به آن کشور کافی باشد. بی دلیل وطن به "مام" تعبیر نشده و بی دلیل زبان اول کودک زبان "مادری" نامیده نشده است.

پیوند با مادر و ریشه داشتن در خاکی که مادر از آن است آنقدر بدیهی ست که مخالفت با آن فقط از جایگاه قدرت امکان پذیر است. سامان از مادر ایرانی به دنیا آمده، به زبان و لهجه او فکر کرده و سخن گفته و در دستان او رشد کرده تا جایی که به قهرمانی در ورزشی که نماد تاریخ و فرهنگ و جوانمردی و پالایش جسم و جان زادگاهش ایران است رسیده.

چرا به چنین انسان خودساخته ای می گویند تو مال اینجا نیستی و مال جایی هستی که هرگز ندیده ای؟ معیار وطن چه خاک باشد، چه خون، و چه رشد سامان حق دارد ایران را وطن خود بداند. اگر قانون این حق انسانی را به رسمیت نمی شناسد بهتر است به جای پیدا کردن جرم و مجرم به منصفانه بودن قانون شک و برای اصلاحش فکری کرد.

اگر به شرایط صلاحیت برای گرفتن تابعیت ایران نگاهی بیاندازیم می بینیم که حتی در قوانین فعلی - که متاسفانه مادر را بسیار دست کم می گیرد- انصاف نیست کسانی سامان را از حس ایرانی بودنش خلع کنند. طبق این قوانین این افراد می توانند تابعیت ایران را کسب کنند:

۱- "کلیه ساکنان ایران به استثنای اشخاصی که تبعیت خارجی آنها مسلم باشد." و "کسانی که در ایران متولد شده و پدر و مادر آنان غیر معلوم باشند." در مورد موقعیت سامان این به این معنی است که از پدر تنها یک تابعیت اجباری برای او مانده که مانع زندگی اش در زادگاهش می شود.

به این ترتیب اگر اصلا مشخص نبود پدر او کیست، موقعیت بهتری برای شهروندی ایران داشت. این قانون می تواند منجر به انتخاب راه های بدتری از جعل شناسنامه برای کودک شود.

۲- "کسانی که پدر آنها ایرانی است اعم از اینکه در ایران یا در خارج متولد شده باشند." یعنی اگر کسی تنها از پدر ایرانی باشد ولی نه مادرش ایرانی باشد و نه در ایران متولد شده باشد و نه در ایران رشد کرده باشد و نه هیچ کدام از زبان های ایرانی را بتواند بفهمد و نه اصلا هیچوقت ایران را دیده باشد، نه شاید علاقه ای به ایران داشته باشد، حق قانونی اش برای ایرانی بودن بیشتر از کسی است که هم مادرش ایرانی ست، هم در ایران به دنیا آمده، هم زبانش یکی از همین زبان های ایران است، هم همه عمرش را در ایران گذرانده، و هم دل به ورزش سنتی این سرزمین داده باشد.

۳- "کسانی که در ایران از پدری که تبعه خارجه است بوجود آمده و بلافاصله پس از رسیدن به سن هیجده سال تمام لااقل یکسال دیگر در ایران اقامت کرده باشند". و اما این دیگر یعنی که اگر دلسوزانه به پرونده سامان نگاه شود باید برایش راهی باز شود. او الان ۱۸ ساله است و به طور طبیعی هم اگر به روند زندگی اش در ایران ادامه دهد شامل این قانون می شود.

زمانی در مدرسه کودکان کار و خیابان دروازه غار تهران کار داوطلبی می کردم. مدرسه تلاش می کرد کودکانی را که به مدرسه نمی رفتند تشویق کند جمعه ها به مدرسه بیایند. هدف مدرسه محدود به سوادآموزی نمی شد.

این کودکان به دلیل محیط پر خطر رشدشان نیاز داشتند مهارت زندگی، مقاومت، و مراقبت از خود را بیاموزند. بسیاری از این کودکان از والدین افغانستانی بودند که تنها به دلیل نداشتن شناسنامه از رفتن به مدرسه محروم شده بودند.

در چنین شرایطی کودک باید خیلی قوی و خوش شانس باشد تا به مسیرهای خلاف و خطرناک کشیده نشود.راه های ناسالمی که اگر کودک در مسیرشان بیافتد نه از انتخاب خود بلکه از اجباری ست که بزرگتر ها برایش ساخته اند.

سامان اما با اراده و پرقدرت عمل کرده. او برای این که زندگی سالمی را در پیش گرفته و برای خودش و مادرش و جامعه اش افتخار آفریده مستحق تشویق است، نه تنبیه.

سامان شایستگی این را دارد که تابعیت ایران را بگیرد و افتخار این کشور شود. نباید راه ورزش را بر او ببندند تا ما ایرانیان بیش از این شرمنده کودکان پرورش یافته در این خاک نشویم.

منبع: بی بی سی فارسی